امشب دلم مهتاب میخواهد.
آهسته آهسته میان زلفهایت
تاب می خواهد.
من هستم و تو
درکنار برکه ی آبی
آن دورتر یک کلبه ی چوبی
هست خانه ی مان
دستان پرمهرت
درون دست من شادیم
امشب من و تو
از همه رنج و غم آزادیم
امشب به یاد اولین دیدار افتادم
من بودم و تو
آن شب رویایی زیبا
یک آسمان پرستاره بر فراز ما
باهم نشستیم
در کنار برکه زیبا
آن شب چقدر مهتاب زیبا بود
بلبل به روی شاخه ها
آواز عشق میخواند
می آمد از برکه صدای خنده غوکان
آن دورتر کرمهای شبتاب با چراغشان
آراسته بودند محفل ما را
با هم نوشتیم روی گلبرگ آقاقی ها
تا عشق هست زندگی زیباست
سیدجلال حسینی دهبنه
ما را در سایت به یاد پدر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 212